نوشته شده توسط
طاها در بدون موضوع
خانواده ای تصور کنید با پدری معتقد به حجاب وحیا و دختری با آرزوهای دور و دراز که میخواد با مد روز حرکت کنه داستان از این قراره شب با پچ پچ های مامان و بابا که در مورد من حرف می زدند از خواب بیدار شدم گوشامو تیز کردم بابایی می گفت خیلی نگران مهسا هستم یک…
بیشتر »